برچسب:
نویسنده: مهراد رستگار
وای خدا
دارم دیوونه میشم
خودت کمکم می کنی؟
پ ن 01 : امون ازون بهم ریختنای یهویی که دلیلشو نمیدونی
برچسب:
نویسنده: مهراد رستگار
و امروز به دلایل شرعی درس نخوندم
واقعا نمیشد
بعد ظهرم ک قصد درس خوندن داشتم عشق عمش اینجا بود خخخ
کلوچه
عاشقشم
وای ک من چقد عاشق فلسفم
من و فلسفه همین الان یهویی
:)
وایییی دلم پارتی میخاد!
همین الان یوهویی
امروز زادروز استاد لطفی بوده
روحش شاد
برچسب:
نویسنده: مهراد رستگار
سلام
یلداتون مبارک
البته با تاخیر زیاد
اخرین پست من بازدید از مرکز توان بخشی بیرجند بود
اون روز که رفتیم بخش سالمندان ...
یه خانوم پیر با حمیده داشت حرف میزد
ما هر چی می گفتیم نمی فهمید ولی چون حمیده بیرجندی می حرفید می فهمید
بهمون گفت نرین یوقت پشت سرتونم نگاه نکنین
گفت بهم سر بزنین
شب قبل یلدا ...
با یه بسته شیرینی رفتیم توان بخشی
جشن بود و از ما اعضای انجمن علمی هم دعوت شده بود
خیلی خوب بود :)
بهترین یلدای عمرم
اولش پیش مامان بزرگا و بابابزرگا بودیم
بعدم رفتیم پیش کم توان های ذهنی
انقد خوشحال شدن که خدا میدونه
کلی دعامون کردن و من با خودم گفتم این دعا از هر چیزی تو زندگیم با ارزش تر بوده
شب یلدا هم شب یلدایی بردیم واسه زن داداش جدیده :)
خخخ
دو ساعت داشتم تو ظرف تخمه می چیدم :))
ژله درست کردیم وشیرینی و شکلات و همه چی طرح یلدا تهیه کردیم
اینجوری بگم همه چیش با من بود
عکساشو میزارم ببینین حالا :)
بعدم دیشب تولد مامان جونم بود
از دست کارای پدر
:/
گفت به بچه ها نگو تولد مامانه
بعد هیچی دیگه همشون از من ناراحتن الان که چرا تولد گرفتی بما نگفتی
چنی :/
خخخ ولش کن
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
کیک تولد مامان که خودم پخنم&
برچسب:
نویسنده: مهراد رستگار
برچسب:
نویسنده: مهراد رستگار